چرا از تنهایی می گریزی؟ و از اندوه؟...
تنهایی به ما فرصت می دهد تا به درون خود توجه کنیم و عمیق شویم .
درست است که در بسیاری از لحظات تنهایی دچار غم و اندوه می شویم
ولی این لحظات زیبا هستند.
البته به شرطی که این قدر در اندوهت غرق نشوی که دیگر قادر به دیدنش نباشی.
وقتی که آدم شاد است هیچ گاه مانند زمانی که غمگین است عمیق نیست.
اندوه عمق دارد در حالی که شادی سطحی است.
به آدم هایی که همیشه شادند نگاه کن.
متوجه میشوی که سطحی و کم مایه هستند.
هیچ عمقی ندارند.
شادی مانند موج دریاست که بر روی سطح آب روان است
در حالی که اندوه ،عمیق همچون اقیانوس است.
شادی شلوغ و پر سر و صداست ولی غم دارای سکوتی خاص است.
شادی مانند روز است و اندوه مانند شب.
شادی مثل نور است و اندوه مثل تاریکی است.
نور می آید و می رود اما تاریکی باقی می ماند.
تاریکی ابدی است. روشنایی گاهی اتفاق می افتد اما تاریکی همیشه هست.
در دنیای اندوه خیلی چیزها را احساس خواهی کرد .
اندوه به تو فرصت نگریستن می دهد.
مثل کسی که در عمق تاریکی نشسته و اشیا را در روشنایی می بیند.
در اندوه از سر و صدای آزار دهنده خبری نیست...سکوت حاکم است
اما سکوتی زیبا... هیچ مزاحمتی وجود ندارد.
آدم می تواند در عمق بی انتهای آن فرو رود و سپس کاملا شاداب از آن سر برآورد.
همچون استراحتی جانبخش....
در دنیای اندوه اینقدر سعادتمند می شوی که می توانی یکدفعه احساس شادی کنی.
پس اندوه را به عنوان یک موهبت بپذیر و وقتی غمگین می شوی فکر نکن اتفاق بدی برایت افتاده
و سعی نکن از آن بگریزی
و برای رهایی از آن مثلا به مهمانی بروی یا تلویزیون تماشا کنی وروزنامه بخوانی
فقط برای این که اندوهت را فراموش کنی. این فرصتی است که نباید از دست بدهی.
اندوه و شادی دو قطب زندگی هستند.
مثل لذت و رنج.مثل نور و تاریکی...زندگی که تنها لذت در آن باشد دارای گستره ی سطحی است
ولی عمق ندارد.
زندگی آکنده از اندوه هم فقط عمق دارد اما گسترده نیست.
در حالی که زندگی که دارای غم و شادی باشد
چند بعدی است و هم در سطح و هم در عمق گسترش می یابد.