تبليغاتX
غم دنیا رو نخور

غم دنیا رو نخور

 بی خبر از برگهای پاییزی زندگی

****

 

هوای دل" بارانی"

***

 

دوران زندگانی گاهی  بنفش

گاهی زرد

گاهی سفید

 

 

"لحظات خوب زندگی"

 

"پرواز"

"دوران بی خبری از دنیای خاکسری"

 

ودر آخر

"الهی هر شادی بی توست اندوه است "

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 14  توسط  شیدای زمان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 14  توسط  شیدای زمان  | 

 

 

" عوض شدن  سلو لهای بدن هرچهل روز یک بار "

 

 سوال کرده اند آیا گناهی که در جوانی کرده ایم آیا عدالت است بدن پیرعقوبت آن را تحمل کند؟

 

جواب آن است که این روح است که در راحتی یا شنکنجه است،گوشت و پوست، آلت فعل نفس

 

  است من گناه می کنم ومن باید معذب باشم روح وذات مرتکب گناه شده وبدن وسیله وآلت تنها 

 

نبوده است  لذا جوانی و پیری درمن فرقی  نمی کندهرچند صد سال باشد دربیست سالگی من من

 

 است وگناه بیست سالگی وپنجاه سالگی وهفتاد سالگی همه اش  گناه من است تکلیف خداوندی هم بر

 

روی  گوشت و پوست نیست بلکه برذات آدمی است که اراده می کند

 

 وبا اراده اش می جنبد با این بدن

 

 خلاصه پاسخ این شد عقوبت برای روح  است وبدن مرتبا تحلیل میرود،بدنیکه درهر چهل روزی

 

   سلولهایش عوض می شود،بدن امسال غیرازبدن سال گذشته است

 

 خلاصه عقوبت ربطی به بدن ندارد

 

 

 

****************

 

 

"چهل چشمه خورشید و ماه "

 

 

 علامه مجلسی به سند معتبرازجابرازامام  باقر(علیه السلام) نقل می کند که فرمود:

 

درپشت این خورشید شما چهل چشمه خورشید وجود دارد که میان هرکدام چهل سال مسافت است و

 

 درآنها مخلوق زیادی زندگی می کنند که ازخلقت آدم خبری ندارند ودر پشت این ماه شما چهل

 

  چشمه ماه است ماه بین هرماه تا ماه دیگر چهل روزمسافت است درآنها نیزمخلوق بسیاری

 

 وجود دارد که نمی دانند خداوند آدم را خلق  کرده یا نه .

 

 

****************

 

" بیماری  چهل ساله نمرود"

 

 

حق تعالی پشه  ضعیفی را امر کرد که ازبینی  نمرود بالا رود ، پشه از بینی او بالا رفت  وبه

 

خوردن مغزسراو مشغول شد تا اینکه به حدی او را بی تاب  کرد که جمعی را مامور گردانید  که

 

گرزهای گران بر سراو می زدند که شاید ازآن حالت تسکین یابد و چهل سال بر این حال بود و ماند

 

و ایمان نیاورد تا به جهنم  واصل گردید.

 

 

بر گرفته از کتاب:

( رموز اسرار آمیز عدد چهل نویسنده : محسن آشتیانی)

 

 

الهی

 هر شادی بی توست اندوه است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12  توسط  شیدای زمان  | 

 

 

 آوازعاشقانه ی ما درگلو شکست

 

حق با سکوت بود،صدا درگلو شکست

 

 دیگر دلم  هوای سرودن  نمی کند

 

 تنها  بهانه ی دل  ما درگلو شکست

 

 سربسته ماند بغض گره خورده دردلم

 

 آن گریه های عقده  گشا درگلو شکست

 

 ای داد، کس به داغ  دل باغ دل نداد

 

 ای وای،های های عزا درگلو شکست

 

 آن روزها ی خوب که دیدیم،خواب بود

 

 خوابم  پرید وخاطره ها درگلو شکست

                          

"بادا" مباد گشت و"مبادا"به باد رفت

 

"آیا " زیاد رفت و"چرا" در گلو شکست

 

 فرصت گذشت وحرف دلم نا تمام ماند

 

 نفرین وآفرین ودعا درگلو شکست

 

 تا آمدیم با توخداحافظی کنم

 

 بغضم امان ندادوخدا... درگلوشکست

 

 

"قیصر امیر پور"

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12  توسط  شیدای زمان  |