این را قلبی به من گفت که روز و شب می تپد و با تپش او هزاران ستاره بیدار می شوند.
راست می گوید...
کلمه ها صدایی ندارند خاموشند
و اگر کسی دهان به ترنم آنها باز نکند فراموش می شوند.
من خیلی از کلمه ها را از یاد برده ام
و بعضی از کلماتی را که در کودکی بر زبان می آوردم کنار گذاشته ام
اما تپش قلبها را نمی توان از یاد برد.
این صدای دگرگون کننده از تمام موسیقی ها شنیدنی تر و زیباتر است.
کلمه ها ناتوانند
وگرنه برای گفتگوهای جاودانه به نگاه حاجتی نبود.
نمی توان حتی از عمق یک نگاه به قلمرو یک قلب پی برد.
کلمه ها نمی توانند حرفی را که فراتر از این دنیای خاکی است بیان کنند.
کدام کلمه می تواند تو را معنا کند؟؟
همیشه فرصت برای نوشتن هست اما برای دیدن و شنیدن فرصت کم است.
عمر می گذرد و ناگهان در می یابیم چه رنگین کمان هایی را که ندیده ایم
و چه صداهایی را که نشنیده ایم
و چه حرف هایی را که هیچ وقت بر زبان نیاورده ایم.
من نمی خواهم هیچ حرفی را ناگفته بگذارم. مگر برای از تو سرودن چقدر وقت دارم؟؟؟
هیس
می ترسم

کلمه ها ناتوانند
وگرنه ...
هیچ بی خیال
کلمه ها ناتوانند
وگرنه سکوت
وجود نداشت




ೊೈೇೆೋೊೈೇೆ
دل در اين غربت مي تپد بي هوار كو شبي كه آويزم خود را به دار مي كشانم بال پروازم بر زمين
در حسرت ابر ها گريم بي اختيار بازي كردم تمام عمر با زندگي كه شايد اين بازي باشد
يك قمار ليك افسوس نه بازي بود و نه برد هستيم رفت و شدم ياري بي نگار بر مي گردم
به آغازين منزل زندگي يادم آمد كه جا مانده ام از صبح بهار خنده اي از دل مي زنم
كه بي غرور بازيچه آتش گشتم و شدم خاكسار عاقبت رفتم و كسي هيچ نگفت
ماند از من تكه سنگي و يك عكس تار
"نوشته تیکه سنگ"
ೊೈೇೆೋೊೈೇೆ ೊೈೇೆೋೊೈೇೆ
یه دوماهی که نبودم آخ که چقدر دلم برای این خونه مجازی کوچکم تنگ شده بود
این ترم گذشت ، هی بد نبود ، با خوش و نا خوشی ها تموم شد.
ೊೈೇೆೋೊೈೇೆ
