یک سرنوشت سهحرفی؛ خالیست در کنج جدول
فکر مرا کرده مشغول این راز از روز اوّل
این گرگهای گرسنه عادیست ولگرد باشند
ما انتظاری نداریم از وضعِ قانونِ جنگل
باید فداکار باشم دارد قطاری ميآید
پیراهنم را بسوزان باید بسازیم مشعل
این شعر را بعدِ خواندن یک جای خلوت بسوزان
یک گوشه، شومینهی گرم در یک اتاق مجلّل
من میروم تا پس از این آمادهی مرگ باشم
ها! راستی «مرگ» دیگر حل شد معمّای جدول
"غزلی از نجمه"

