هر کس هم رزمی هم خشمی هم رنجی دارد
هر کس هم دستی هم بزمی هم گنجی دارد
آنکه با تو همرزم است ميخواهد با تو پيروز شود بردشمن
آنکه با تو هم خشم است ميخواهد با تو فرياد کن حق با ماست
آنکه با تو هم رنج است ميداند چه کسی رنج تو را ميخواهد
آنکه اما نيستی هم بزمش خون را مينوشد
و اما آنکه نيستی هم دستش پشت پا ميزند تا بيفتی از پا تا بالا دست بماند
آنکه اما نيستی هم گنجش ميگويد:گنج تو گنج من است
تو اگر خسته من آبادم تو اگر پابسته من آزادم
آنکه هم گنج تو باشد اما میپرسد رنج تو گنج چه کسی بايد باشد جز تو
رنج ما گمج که ميبايد باشد جز ما؟
هر برادر تنی اگر گرسنه نيست با تو که گرسنه ای خسم خانگی است
هر غريبه گرسنه ای اما با گرسنه ها برادر هست
هر برادری که خواب ميکند تو را و نان خويش ميخورد يار دشمنان توست در نبرد ما
گرسنه را گرسنه ياور است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جوان میمیرد کسی که نداند چگونه به جنگ نگرانی برود