تبليغاتX
غم دنیا رو نخور

غم دنیا رو نخور

لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم

                                                 غافل از اینکه خوشبختی در لحظاتی بود که گذشت

 

---

اگر بر آب روی خسی باشی،

                       اگر درهوا پری ،مگسی باشی

                                         دل به دست آر تا کسی باشی

 

به کودکی پستی

            به جوانی مستی

                          به پیری سستی

 

 

پس ای عزیز خدا رو کی پرستی

 

 

حقیقت دریاست

               شریعت کشتی

                            از دریا

                                   بی کشتی به چه پشتی، گذشتی

 

 "خواجه عبدالله انصاری"

 

---

 

عید سعید فطر مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22  توسط  شیدای زمان 

الهی کیف ادعوک و انا انا!
 خدایا چگونه تو را بخوانم در حالی که من٬ منم!

 

و کیف اقطع رجائی منک و انت انت!
و چگونه امیدم را از تو قطع کنم در حالی که تو٬ تویی

 

 

 

 حرف برای گفتن زیاد اما دلم نمیخواد چیزی بنویسم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12  توسط  شیدای زمان  | 

با سلام . آنچه می خوانیم از صحیفه سجادیه و از دعای چهل و پنجم است . این دعا ، دعای وداع با ماه رمضان است .

 

 

                               

 

خداوندا

ای کسی که گفته ای مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم

و گفته ای مرا بخوانید تا شما رااجابت کنم

نعمت های تو در بین ما چه آشکار و پیدا و بخششهایت بر ما چه فراوان است

خداوندا

تو از بین همه زمانها و روزها ، ماه رمضان را انتخاب کردی

و آن را بر تمام اوقات سال مقدم داشتی

خداوندا

این ماه در بین ما همچون یاری نیکو بود

و بهترین سودهای جهان را به ما رساند

سپس آن هنگام که زمانش فرا رسید ، از ما جدا شد

پس اینک ما با رمضان وداع می کنیم

همچون وداع با کسی که جدایی از او بر ما سخت و ناگوار است

و روی گردانیدن او از ما موجب حزن است

سلام بر تو

ای بزرگترین ماه خدا

و ای عید اولیاء خدا

سلام بر تو ای ارزشمندترین اوقاتی که با ما همراه بودی

سلام بر تو

ای مونسی که وقتی آمدی با ما انس گرفتی

و وقتی از کنار ما رفتی غمگینمان کردی

سلام بر تو ای همنشینی که در کنار تو قلبها نرم شد

سلام بر تو که قبل از آمدنت منتظرت بودیم و فبل از رفتنت در حزن و اندوهیم

سلام بر تو و بر فضل تو که ما از آن محروم شدیم

خداوندا

در این ماه اگر به گناه بزرگ و یا کوچکی نزدیک شدیم

و یا حرمت کسی را زیر پا گذاشتیم

بر ما ببخش

خداوندا مصیبت واندوه ما را در غم رفتن این ماه خودت جبران کن

خداوندا  توبه  ما را بپذیر و از ما راضی باش

تو که بر هر کاری توانایی

 

دوستان عزیزم ، باور کنید که معلوم نیست  تا  بازگشت ماه رمضان سال آینده ، باز هم فرصت داشته باشیم .

باور کنیم که وقت تنگ است ....

 

ÿÿÿÿÿÿÿÿÿÿÿÿ

 سلام

 

 

عید سعید فطر مبارک

 

 نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق

 

 شنبه:     ساعت   10:55 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12  توسط  شیدای زمان  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 8  توسط  شیدای زمان  | 

به نام اوکه یادش مرحم زخماهاست و ذکرش شفای درد هاست

 

بی مقدمه می رم  سر اصل  مطلب

 

من می دانم،  تو هم می دانی،  همه می دانند...

 

روزگار سختي است

 

آدما یخ

 

حقایق ها تلخ

 

جوي هاي روان تنگ اند

 

و درختان قطور ضعيف !

دل خوشی ها کم

 

و رویاها بی پایان

 

و انسانها  در میان خرابه های که زندگی  می کنند  نامش را عشق می گذارند

 

همه می دانند روزگار عجيبي است !


و این چنین هر روز برای بالا رفتن

 

همدیگر را پله می کند



و من به دور از هياهوي آدمك هاي دل خوش ... همچنان در خود فرو مي روم.

 و هر چه در میانشان بیشتر  بروی  بیشتر با آنها باشی  از آن ها دورتر  و غریبه تر  می شوی


آري ...

اما من هنوز هم همان كودك
...

و همچنان در انتظار،

در انتظار ظهور باغي از جنس اقاقي

كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند

 

آری خدا در همین نزدیکی هاست


من اينجا تنها
!

 

تنها نه  چون تو را دارم ای خدا

 

 

الهی

من به قدر تو نادانم ، وسزای تو ناتوانم !

در بیچارگی  خود  سرگردانم

و روز  به روز  در زیانم

چون منی  بود؟  چنانم !

واز نگرستین در تاریکی  به فغانم!

چشم به روز دارم که تو مانی و من نمانم !

چون من کیست  گر آن روز بینم ؟

وربینم  به جان فدا ،آنم؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 9  توسط  شیدای زمان  | 

در ثانیه های آخر سال دست به دعا  بلند می کنیم

 

********

الهی

همه تو ، ما هیچ !

سخن این  است،

بر خود مپیچ

 

*********************

الهی

 

 

 

بساز کار من ، و منگر  به کر دار  من !

دلی ده ،که طاعت افزون کند !

طاعتی ده ، که به بهشت رهنمون کند !

علمی ده ، که در او آتش هوا نبود !

عملی ده، که در او آب رزق و ریا نبود !

دیده یی ده ، که غز ربو بیت تو بیند !

نفسی ده ، که حلقه بندگی  تو در گوش کند !

جانی ده ، که زهر حکمت تو به طبع نوش کند !

تو شفا ساز ، که از این معلو لان شفایی نیایید !

تو گشادی ده، که از این مغلو لان کاری نگشاید !

به اصلاح آر، که نیک بی سامانیم!

جمع دار که بس پریشانیم !

******************************************

الهی

 مار ا پیراستی ، چنان  که خواستی

 الهی

 نه خر سندم ، نه  صبور

 الهی

  نه رنجورم، نه مهجور

 الهی

با تو آشنا شدم ، از خلایق جدا شدم

 در جهان شیدا  شدم

 نهان بودم پیدا شدم

**********

 

 

 

 امیدوار م سالی جدیدرا با

انر ژی مثبت

پر از امید

آغاز کنید

                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20  توسط  شیدای زمان  | 

الهی !

در سر گریستنی درام دراز !

ندانم که از حسرت گریم یا از ناز !

گریستن از حسرت،بهره یتیم و گریستن  شمع ، بهر ناز !

از ناز گریستن ، چون بود ؟ این قصه یی است دراز!

سلام

دوستان گل

امیدوارم سرحال باشید

و دنیا به کامتون باشد

وهمچنین از دوستان گلم که

با حضور سبزشان

به اینجا  میان حالا یا نظر می دن

 می رن

 یا نمی دن  و فقط می خونن

 باتشکر

 

این چند کلام

 ختم کلام

 

 

 

 

 

 

تو آسمـون رفته بودم شـبي كنار تو باشم

اون بالا ها رام ندادن، تو بي صدا رفته بودي

 

يادم اومد صد دفعه تو گفتي به خواب من مي ياي

نيومدي به جـون تو پيش خـدا رفته بودي

 

يه شب به خوابم اومدي دلم نيومد بخوابم

هنوز سپيده نزده ، تو با و فا رفته بودي

 

نمي دونم تو نازنين چطور دلـت اومد بري

بدون يك خدافظي ، تورؤيا ها رفته بودي

 

تازه مي خواستم واسه تو قصه ي يك سفر بگم

هنوز لبـم وا نشده ، از پيـش ما رفتـه بودي

 

گفته بودي اگه برم پشت سرم آب مي ريزي؟

تا اومدم آب بيارم ، بي ادعا رفته بودي

 

پائيز قشنگ بود واسه من چون تو را داشتم عزيزم

گلهاي مريم كه اومد ، تو بي وفا رفته بودي

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 10  توسط  شیدای زمان  | 

 

 

روز گارم خوش  شد  از زمانی که خدا راددم

 

 مهربان است   و در این نزدیکی

 

به همه لطف نماید  همه روز

 

 و ندارد خبر  این  بنده که کیست این چنین  همراه  او در  همه جا

 

 وقت خطر

 

وقت سفر  و همه وقت که  اورامی خواند

 

 نه به نام  معبود

 

 نه به نام مسجود

 

عاشق خداست اما  عشق را  هدیه کند  به  بنده حق

 

 به گل و  گیاه و حیوان

 

 به خلایق پریشان  و به ماده هایی که  همه کنند تسبیح خدا را

 

 کاش می دانست

 

 خدا در این نزدیکی

 

 پشت پر چین صداقت

 

 روی  هر برگ  و در گوشه  های دلهای شکسته

 

 و مرا  در همه  احوال کنار  روح پر صداقت  می یابی

 

 ای کاش  خدا را می دیدم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 10  توسط  شیدای زمان  | 

 

الهی!

هر شادی که بی توست ، اندوه است!

هر منزل که نه در راه توست ، زندان است!

هر دل که نه در طلب توست ، ویران است!

یک نفس با تو ،به دو گیتی ارزان است !

یک دیدار از آن تو ، به صد هزار جان رایگان است !

صد جان نکند آنچه کند بوی وصالت !

( ج3،ص624تفسیر الاعراف)

 

 

الهی!

هر بیماری را شفا از طبیب، ومن بیمار ،

از طبیبم هر که را قسمت بهر است ، و من بی نصیبم

هر دلشده با یاری و غمگساری است و من بی یار و غریبم

همه شب مردمان در خواب و من بیدار

چون باشم غنوده

هر کسی با یار و من بی یار چون باشم

(ج4ص169تفسیر التوبه)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 13  توسط  شیدای زمان  | 

الهــــــی

 

ای داننده هر چیز !

و سازنده هر کار!

و دارنده هر کس!

نه کس را با تو انبازی، و نه کس را از تو بی نیازی

 کار به حکمت می اندازی، وبه لطف می سازی

 نه بیداد است و نه بازی!

 الهـــــــی !!

 نه به چرایی کارتو، بنده راعلم، ونه برتو کس را حکم!

سزاها تو ساختی، و نواها تو ساختی !

 نه از کسی به تو، نه از تو به کس!

همه ازتوبه تو، همه توئی بس

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  | 

 

 

 

الهی

 

مشرب می شناسم ، اما وا خوردن  نمی یارم.

 دل تشنه و در آرزوی  قطره یی می زارم .

سقَََََّایه مرا سیر نکند ، من در طلب دریایم.

برهزار چشمه و جوی گذر کر دم.

 تا بو که دیا دریابم !

 در آتش عشق ، غریقی  دیدی ؟ من چنانم !

در دیا تشنه ای دیدی؟ من آنم !

راست به متحیری مانم که در بیابنم،

 فریادم رس که از دست بی دل به فغانم!

 

 

سلام به دوستان  امیدوارم سلامت باشین چه خبرا ما خبری نداریم جز سلامتی  از اینجا به دوست گلم طلوع آفتاب تبریک عرض می کنم راهیابی به مر حله کشوری  طلوع آفتاب امیدوارم همیشه موفق باشی  و خداوند یاورت باشد به امید موفقیت توگل دوستی 

 

 از طرف دوستت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 11  توسط  شیدای زمان  | 

 

می توان با تو  به مرز سیاهی تااخت

می توان با تو  به سر سفره سادگی نشست

می توان با تو از چشمه ابدیت نوشید

می توان با تو پی در پی  تازه شد

تو آغاز فصل رویشی

تو معنای ساده آرامشی

تو حدود نا محدود عشقی

تو حدیث پاک نجابتی

می توان رو به روی تو نشست و هزاران قصیده سرود

می توان  از شب چشمان تو هزاران ستاره نورانی  را دست چین کرد

می توان در طلوع تبسم تو  هزاران خورشید تابناک ر به نظاره نشست

می توان با تو طلو ع کرد و  می توان با تو غروب نکرد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 16  توسط  شیدای زمان  | 

به نام دوست
 باز امشب با غروب تنهایی خویش اسیرم و دلم بعداز مد ت ها هوای تو کرده 
الهي هيچگاه لياقت عبادتت رانداشتم اما توهميشه مهربانانه مرا در
آغوش فشردي آن زمان كه از روي جهل وغفلت قلبم
 رابا گناه مكدرساختم آن زمان كه غرق درخودپرستي بودم
ودرضلالت وحشتزاي حيوانيت خويش اسير آن زمان كه
دربيابان حيرت,تشنه وخسته , درتاريكي مطلق بسوي روزنه اي از نور
 مي گشتم چه كسي جزتو اي مهربانترين و اي عاشق ترين اشكهاي عشق
 و عطش رابرگونه هاي سردمجاري ساخت
اي معبودمن چه بارهامن از تودور شدم وتو پيش من آمدي
چه بارهاكه مرا از لغزشها
حفظ كردي چه بارهاكه آبرويم رانريختي ورسوايم نساختي چه بارهاتوبه
 خودبشكستم وباز هم مرا رهانكردي وچونان مادري مرا درآغوش خويش
 سخت فشردي اي مهربان تر ازمادرای مهربانترين واژه اي
 كه ازهمان كودكي بامن بوده اي و لحظه اي از من جدانبوده اي
و اما من بيچاره هميشه ازتو غافل اي پناه بي پناهان به خودت سوگند
اگر كمتراز لحظه اي مرارها مي كردي متلاشي مي شدم
اي تنهاراه عشق تو خود
عشقي وعشقي جزتو نيست
 الـــــهي اينجا كه به واژه عشق رسيدم,
ديگرقلبم آرام نمي گيردهواي پريدن دارم ،هواي گريز ازاين قفس ،
هواي پرواز در
بينهايت وجود،هواي رهايي ،هواي فرياد
هق هق گریه الهي اگرميخواهي مرا درآتش جهنمت بسوزاني
بسوزان ولي به خودت سوگند در آن آتش سوزان فرياد برخواهم آورد:
كه من بنده توام واين بالاترين افتخار من است
مرا از نگاهت مايوس نكن كه به خودت سوگند
هيچ آتشي سوزانده تر از آن نيست كه تو مرا ازوصالت محروم كني
 ديگر اين من نيستم كه مينويسم زيرا ديگر مني وجود ندارد همه توهستي 
تو خود مينويسي
به خداديگر تنم به لرزه درآمده وديگر قادر به نوشتن نيستم و
چه حاجت نوشتن درحاليكه تو خود از قلبم آگاهي
الهي آبرويم را نريز اي ستارالعيوب
الهي مرادر خود فنا كن كه
هر بقايي درگروي فنا است
يا حق
 
+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 9  توسط  شیدای زمان  |