آن روزها ،رروزهای کودکی و بی قراری،
کتابهای درسی ما همیشه با عکس تو آغاز می شد
با همان لبخند ساده و صمیمی که انگار مستقیم خیره شده بودی
به چشمان ما که
"امید من به شما دبستانی هاست"

حالا امیدتان برای خودش کسی شده و قدم به دانشگاه گذاشته است
ما بزرگ شده ایم آقا!...
و هنوز جای لبخند تو ، اینجا گوشه ی قلب ما ،
صفحه اول تمام کتاب درسی مان خالی است....
___________
نوشته :م. صدیق
+ نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 12  توسط شیدای زمان
|
